(خطر اسپویل)
کتاب بیگانه از آلبرکامو یک رمان کوتاه هست که داستان خطی دارد٬ و پر فراز نسیب نیست.
داستان در مورد مرد هست کارمند که درآمد چندانی ندارد و بخاطر همین مادرش را به آسایشگاه برده است٬ که رفتار و کردار این مرد در این داستان باعث میشود که زمانی که او در دادگاه یک فرد را مورد قتل قرار داده است بر علیهش استفاده شود و یه جورایی باطن فرد و کلییت یک انسان رو به نمایش میگذارد و انسانیت را مورد هدف قرار میدهد. و همچنین این کتاب شعور و ذات و درون انسان هارو هدف قرار میدهد.
برای مثال این فرد در زمانی که مادرش فوت کرده گریه نکرده و حتی روز بعد از دفن مادرش در روز بعد به سینما رفته و حتی با دوست دخترش لحظاتی را گذرانده٬ که این ها دلایلی میشود که زمانی که او مرتکب قتل میشود مجرم محسوب شود و حکمش اعدام باشد.
در این داستان به نظر من نمونهی یک انسان صادق٬بینیاز٬و بیانگیزه را به خوبی نمایش میگذارد و داستان طوری پیش نمیرود که احساس خستگی بهت دست بدهد٬ این کتاب برای خوندن ارزش خوندن دارد و باعث میشود به چیزهایی که تا الان فکر نکردهاید هم فکر کنید و باعث میشود ذهنیت بهتری راجب زندگی داشته باشید و یه جورایی طور دیگر هم فکر کنیم هم از مزایایش هست٬ و حتی طوری که به جزئیات دقت کرده باعث میشود که در زندگی روزمره به جزئیات با دقت بیشتری نگاه کنیم.
کتاب بیگانه آلبرکامو از آن دسته از رمان ها هست که جذابیت خود را دارد با توجه به اینکه داستان خطی دارد٬ و میتوان با خیال راحت یک داستان خطی و جذاب رو خوند.
