دیروزم یه جایی نشسته بودم که یک خانومی اومد با یک خانوم دیگه راجب زندگیش حرف میزد و انقدر داستانش جالب و متفاوت بود , داشت راجب شوهرش صحبت میکرد که معتاد شده بوده و میخوان طلاق بگیرن ولی خیلی زنه پاش وایساده بود , میگفت که یه مدت اصلن من هزینه زندگی رو میدادم و اون هیچ کاری نمیکرده و من سالن آرایشی داشتم و کار میکردم و خیلی از خود گذشتگی کرده بود, کرکام ریخته بود, میگفت من تازه پول موادش رو هم بهش میدادم😮تا باهم زندگی کنیم ولی الان دیگه گفته باید طلاق بگیریم. من وقتی اینارو میشنیدم کرک و پرام ریخته بود 🫤 میگفت زمان دانشگاهش ازدواج کردیم و اون داشته درس میخونده ,میگفت الانم میخوام یکسال ولش کنم و بعد دوباره باهم باشیم 😮, واقعا دوستش داشت.
کلی براش کار های مختلف کرده بود , حتی بچه هم داشتن.
نزدیک ۱۰ سال هم زندگی کرده بودن.
واقعا دنیای عجیبیه!🤔