پرش به محتوا

مقایسه خودمان با خودمان

نظری که من راجب این موضوع دارم اینطوریه که باید خودمان رو با خومان مقایسه کنیم و از دیگران یاد بگیریم برای پیش رفت کردن مان.

خب شرح مطلب من مثلن در روستایی به دنیا میام و یک نفر دیگه در یک شهر که امکانات بیشتری داره خب معلومه که حد پیشرفت و ترقی اون فرد میتونه بیشتر باشه ولی حتما هم اینطور نیست منظور اینکه اون فرد میتونه پیشرفتی که داره نسبت به این فرد بیشتر باشه,بزارید برای هر کدوم نامی رو انتخاب کنیم مثلا طلا در یک روستا به دنیا میاد و مهسا در یک شهر که دارای امکانات قابل توجهی است خب با توجه به اینکه شهر دارای امکانات بهتری است مهسا میتونه سریع تر به خواسته هاش برسه و خواسته هاش رو برآورده کنه از طرف دیگر چون روستایی که طلا در اون به دنیا اومده امکاناتش نسبت به شهر کمتر است احتمالش هست که طلا سخت تر به خواسته هایش برسه.

خب حتی مقایسه خودمان با اطرافیانمان هم میتونه اشتباه باشه

مثلا طلا در یک خانواده فرهنگی به دنیا میاد و زهرا که در همان روستا با شرایط نسبتا یکسانی به دنیا میاد ولی در یک محیط فنی به دنیا میاد خب این میتونه شریط رو برای هر کدوم عوض کنه بازم پس اینجاست که ما به نتیجه میرسیم ما بیشتر باید خودمان را با خودمان مقایسه کنیم و از بقیه یاد بگیریم و خودمان را در چلنج های مختلف امتحان کنیم.

مثال دیگر مثلن یک نفر در دانشگاه تهران به نام مسعود درس میخونه یک نفر در دانشگاه شریف درس میخونه به نام جواد و یک نفر به نام کامبیز در دانشگاه استنفورد درس میخونه

خب بدیهی هست که این افراد هم شرایط یکسانی نداشته و هم شرایط یکسانی نخواهند داشت (البته موارد خاص هم پیش میتونه بیاد مثلا یک فردی در یک روستا به دنیا بیاد ولی تحصیلات تکمیلیش رو در دانشگاه استنفورد تموم کنه و در بهترین شرکت های جهان مثل گوگل و اپل کار کنه و حتی در بهترین شهر جهان زندگی کنه خب موارد خاص هم هست) مثلا مسعود دوست داره در بهترین شرکت ایران کار کنه با بهترین درآمد جواد که دانشجوی دانشگاه شریف هست دوست داره در یک شرکت خارجی سطح بالا کار کنه و کامبیز هم ب طبع دوست داره بهترین زندگی رو برای خودش و خانواده اش فراهم کنه خب این آدم ها هرکدوم گذشته خاص خودشون رو داشتن حالا بیاید داستان رو جالب کنیم

مسعود و جواد و کامبیز در سه در یک خانواده در یک شهر یا روستا و در یک محیط بزرگ شده اند چقدر جالب شد هر کدوم سرنوشت خاص و سطوح مختلفی رو دارن !!

خب شاید بگید حتما iq متفاوتی داشتن بازهم هر سه در یک رنج قرار دارند پس تنها چیزی که میمونه ترز تفکر و شیوه پاسخ دادن به مسایل از طرف این افراد میمونه.

مسعود در ابتدا هدف خودش رو دانشگاه تهران در 17 سالگی تعیین میکنه بهش هم میرسه داداش کوچک ترش هم در سن 17 سالگی دانشگاه شریف رو هدفش تعیین میکنه اونم به هدفش میرسه حتی میتونه نرسه به مرتبه دیگری برسه داداش کوچک ترین که کامبیز هسا هدف خود را دانشگاه استفورد تعیین میکنه اونم بهش میرسه حتی میتونست این قظیه برعکس برای هرکدوم اتفاق بیفته مثل کامبیز بردانشگاه تهران و مسعود بره دانشگاه استنفورد این ها همه به میزان تلاش و طرز تفکر و پاسخ دادن به مسایل هرکدومشو ربط داره.خب تا اینجا فک کنم فهمیدیم که کار نشد نداره 🙂 هرکسی میتونه با توجه به توانایی هاش به اهداف مورد نظر خودش با برنامه ریزی و تلاش بی وقفه و هدفمند برسه.

این داستان ادامه دارد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *