وقتی به قبل نگاه میکنم سال 96 زمان ورود به دانشگاهم به چیزی که بیشتر توجهم رو جلب میکنه سطح نگاه کردنم بود شاید 6 سال پیش من دنبال تبدیل شدن به یک برنامه نویس بودم که بخواد مدیریت کنه گرچه الانم به همون فکرم😂 ولی الان آدم متفاوت تری شدم با انتظارات متفاوتی مثل اون دوران نسبت به مهاجرت فکرم این بود که اینجاهم میشه کار کرد نیازی به رفتن نیست ولی الان میگم من زندگی بهتری میخوام خودم و خانواده ام در آرامش زندگی کنیم و امکانات خوبی داشته باشیم خب این خیلی مهمه, الان که من در تهران زندگی میکنم هر روز با بی قانونی و رفتار ناخوشایندی رو به رو هستم البته نایس بودن کشورهای خارجی که همه لبخند به لب دارن رو ندیدم ولی در اینجا داستان فرق که داره هیچ ,برخلاف نایس بودن داره اتفاق میفته,من در اینجا توسعه ای نمیبینم.
از دیگر اتفاقات مهمی که در طول دانشگاه افتاد این بود که من برای زندگی کردن نیاز به برنامه ریزی در عناوین متفاوت هستم مثل برای درس خوندن و انجام کارها دانشگاه در این ترم آخر از اول ترم برنامه ریزی میکردم ولی در ترم اول دانشگاه در موقع امتحانات برنامه ریزی میکردم خب یکم تفاوت ایجاد شده.
از دیگر اتفاقات مهمی که در طول دانشگاه برای من افتاد این بود که من خیلی به نمره گرفتن اصلن در ترم های اول توجه نمی کردم ,واقعا همین طور بود من سر کلاس ها خواب بودم البته یه بخشش برای این بود که خوابم زیاد بود و صبح ساعت 6 راه میفتادم به سمت دانشگاه و سر کلاس بخاطر اینکه کمبود خواب پیدا میکردم خوابم میبرد ولی این ترم های آخر دیگه سر کلاس ها خواب نبودم (البته کلاس های صبح رو برنمیداشتم😁آخه بای دیفالت خوابم زیاده)
ترم های اول دانشگاه من اکثر اوقات دیر میرسیدم سر کلاس یا امتحانات چون واقعا دیر حرکت میکردم به سمت دانشگاه همیشه نه ولی گاهی اتفاق میفتاد ولی الان خوب تر شده و زودتر میرسم به امتحان یا کلاس قبل از شروع (انگار دانشگاه اون موقع زیاد برام مهم نبوده ولی الان برام مهم تر بوده ) و واقعا هم همینطور من وقتی رفتم سرکلاس های دانشگاه در ترم اول یاد دو یا سه کلن نا امید شده بودم انتظار داشتم چیزهای عمیقی بگن من انرژی گرفته شده بود و گذاشتم انرژیم رو روی ورزش و والیبال
خب دانشگاه خیلی هم خالی از چیزی نیست اون طور که دانشجوها میگن
من در دانشگاه هم کلاسی های فوق العاده ای رو میدیم و این خیلی برام انگیزه بخش بود
بیش از 50 درصد بچه ها روی یک تخصصی کار میکردن و اینکه با این افراد صحبت کنی و راجب تخصص های مختلف سوال کنی و بفهمی خیلی جذاب بود این خیلی میتونه توی درک مطالب کمک کننده باشه
خب دانشگاه خوابگاهم داشت تا دو سه ترم اول محیط خوابگاه هم محیط جدیدی بود شام و نهار درست کردن روزای تعطیل و گپ و گفت و گو با دوستان سرگرمی هایی که داشتیم مثل فوتسال و والیبال و فوتبال دستی و اینا
یه خاطر بگم راجب این خوابگاه : من ترم اول خیلی توی فکرم اینطوری بود که باید کوبید ساخت مشکلات رو یا به نحوی درستش کرد و یک مشکلی بود توی خوابگاه این مسول خوابگاه شبا که میخواست بیاد تو حضور غیاب کنه در نمی زد دو سه بار اینطوری شد و به بچه های اتاق به بچه های دیگه هم گفتیم دیدیم برای اونا هم همینطوره بعد دیگه من خیلی ناراحت شده بودم و با مسول صحبت کردم و گفتم آقا شبا میای در بزن و میگفت نه من در نمیزنم خب دیگه چندباری اینجوری شد و درو بدون در زدن باز میکرد ومن دیگه باهاش دعوا کردم خب خیلی بی ادبیه درو باز کنی یهویی بیای داخل من اون روز دنبال این بودم مشکلات رو حل کنم😊🤣✌️ خب دیگه باهاش بدجور صحبت کردم و ناراحت شد رفت پایین و فرداش مسول اصلی خوابگاه از طرف دانشگاه اومد رفتیم توی یک اتاق و من قضیه رو براش گفتم و خیلی باهم بحث کردیم و در نهایت گفت که من نمیتونم طرف زیر دستم رو نگیرم😢خب خلاصه این قضیه گذشت و سه چهار ماه بعد طرف رو برکنار کردن
از استادهای دانشگاهمون بگم که واقعا من راضی نبودم از سطح علمی دانشگاه اصلن راضی نبودم استاد ها از دانشگاه های آزاد میومدن با اینکه نسبت به دانشگاه آزاد سخت گیریشون بیشتر بود کیفیت تدریس بسیار پایین, مطالب تدریسی بدرد نخور واصلن نمیتونستن کلاس رو مدیریت کنن البته یه سری استاد های خوب هم بودن اونا هم تعدادشون به دو سه نفر بیشتر نمیرسید🤦♂️
دانشگاه : شمسی پور
